به وبلاگ ♥♥ simbo ♥♥ خوش آمدید

سیمبو وبلاگی برای همه !! حتی شما دوست عزیز !!


ضد انتظار

 

ما چوب حماقت شما را خوردیم

محصول دیانت شما را خوردیم

ای مردم کوفه از شما ممنونیم!

ما نان خیانت شما را خوردیم

 

عمریست که آواره دشتی آقا

رفتی و دوباره بر نگشتی آقا

شاید که تو آمدی و دیدی خوابیم

از خیر تماممان گذشتی آقا

 

بی چون و چرا می کشنت

مانند تمام اولیا می کشنت

ما از سر تفریح دعا می خوانیم

اینجا خبری نیست نیا می کشنت

 

امروز نشد به فکر فردا باشیم

در فکر همان روز مبادا باشیم

هر هفته همیشه جمعه ها تعطیلیم

یکشنبه، دوشنبه ای بیا تا باشیم!

 

 

ما درد به اندازه ی عالم داریم

ما سیصد و سیزده نفر هم داریم

اسباب قیام مان همه جمع شده

یک حضرت صاحب الزمان کم داریم

 

ما این طرف و به آن طرف دل بستیم

سرخیم ولی به آبیان پیوستیم

چون لیگ به روز های حساس رسید

این هفته نیا هفته ی بعدی هستیم

 

هفتاد و دوتا حساب جاری داریم

دفترچه وام یادگاری داریم

ما کارگران، منتظر ماشینیم

این جمعه کمی اضافه کاری داریم

 

راحت همگی به راحتی تن دادیم

یک مشت شعار نامعین دادیم

هر هفته غروب جمعه ها ما تنها

آموزش منتظر نشستن دادیم

 

هی وعده ی حق به این و آن می دادیم

سرمایه خود را به زیان می دادیم

گفتیم نشان بده خودت را آقا

غافل که فقط خودی نشان می دادیم

 

ما غرق لب ساحل دریا هستیم

مانند جزیره های تنها هستیم

دیدیم چرا نیامدی حق داری

تعطیل تر از جمعه خود ما هستیم

 

هر چند که دیر یادمان افتاده ست

اینکه تو نیامدی دلیلش ساده ست

ما تا سر کوچه آب و جارو کردیم

گفتیم بیا جهان ما آماده ست

 

چون این طرفم به ماورا شک دارم

حتی به خودم به این صدا شک دارم

در اینکه بیایی به خدا شکی نیست

در اینکه بیایم به خدا شک دارم

 

 

برخیز بیا ببین همینند و برو

یک لحظه کنارت بنشینند و برو

تنها هیجان دیدنت را دارند

یک بار بیا تو را ببینند و برو

 

 

هم درد و هم آواز تو ایم آقا جان

جانباز سرافراز تو ایم آقا جان

تا اینکه معافمان کنند از خدمت

گفتیم که سرباز تو ایم آقا جان

 

 

شربت بخوریم و جانشین جمع کنیم

فعلن تو نیا که ما یقین جمع کنیم

یک هفته پس از نیمه ی شعبان باید

لیوان شکسته از زمین جمع کنیم

 

هی غصه تنها شدنت را خوردیم

یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم

شعبان گذشته جایتان خالی بود

ما شربت دیر آمدنت را خوردیم


.......................................................................

ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست


فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد

ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

در سایه محمد و آل محمدیم (ص)

برتر از این برای بشر افتخار نیست

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم

بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است

هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم

مانند این حصار به گیتی حصار نیست

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم

در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه  

ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست

اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

گر مدعی تلاش به توهین ما کند

با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات  

راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست

زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)

اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

یارب رسان امام زمان منجی جهان

فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین

بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

آئین دین مداری و تقوی شود رواج

رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست  

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست


............................................................................


شاخه گلی برای مزار..

 

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

 

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

 

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

 

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

 

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند


..........................................................


شهر

 

شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده است
آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده است

زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای
از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده است

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای می نوشم ولی از اشک، فنجان پر شده است

بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند
دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده است

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر
شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده است

شهر گفتم!؟شهر! آری شهر! آری شهر!شهر
از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده است

.................................................................


خطها

خطی كشید روی تمام سؤال‌ها

تعریف‌ها، معادله‌ها، احتمال‌ها

خطی كشید روی تساوی عقل و عشق

خطی دگر به قاعده‌ها و مثال‌ها

خطی دگر كشید به قانون خویشتن

قانون لحظه‌ها و زمان‌ها و سال‌ها

از خود كشید دست و به خود نیز خط كشید

خطی به روی دفتر خط‌ها و خال‌ها

خط‌ها به هم رسید و به یك جمله ختم شد

با عشق ممكن است تمام محال‌ها

.............................................................